اهمیت و جایگاه شورا در طول تاریخ موجبات رشدو پیشرفت سریع جوامع بشری بوده است، بطوریکه آیات و روایات مبین این موضوع می باشد. آموزش و پرورش بعنوان بزرگترین جامعه انسانی که دایره ارتباطی آن به نوعی کل افراد جامعه را در بر می گیرد. برای اداره و پیشرفت، بی نیاز از امر مشارکت نمی باشد، به همین علت با وجود سابقه ی مشورت و شورا از زمان خلقت انسان با پیشرفت وتمدن بشری این امر نیز تحولات و مسیر کمال خود را پیموده و حدود یک قرن می باشد که در کشور عزیزمان به جایگاه شورا در آموزش و پرورش توجه بوده تا جائی که در دی ماه سال 72 بر اساس یک قانون مدون وجامع به تصویب رسیده است. با مطالعه این قانون به گستردگی و جامع بودن آن پی می بریم.
در این مقاله سعی بر آن شده است که به نقش شوراهای آموزش وپرورش در توسعه ی پایدار تعلیم وتربیت پرداخته شود به همین عنوان این سوال پیش می آید که: «شورای آموزش و پرورش چه نقشی می تواند در توسعه ی پایدار تعلیم و تربیت داشته باشد؟»
بیماری کاوازاکی یک بیماری التهابی با درگیری چندین عضو و علت ناشناخته است که خود را با تب بالا و سپس راش پوستی، پرخونی ملتحمه، قرمزی و ترک خوردن لب ها، پرخونی مخاط دهان، زبان توت فرنگی شکل، لنفآدنیت غیرچرکی گردن و قرمزی و تورم کف دست ها و پاها نشان می دهد.
درگیری قلبی مهمترین عارضه بیماری می باشد که اغلب بعد از هفته دوم بروز پیدا می کند. درگیری قلبی به صورت میوکاردیت، پریکادریت، پریکاردیال افیوژن، درگیری دریچه ای و از همه مهم تر درگیری عروق کرونر و آنوریسم می باشد. از این رو با توجه به اهمیت درگیری قلبی، در این مطالعه به بررسی عوامل مرتبط با عوارض عروق کرونری در بیماران مبتلا به کاوازاکی پرداخته ایم.
در این پژوهش 120 بیمار مبتلا به کاوازاکی از سال 1389 تا 1393 در بیمارستان حضرت معصومه قم مورد بررسی قرار گرفتند. پرونده بیماران از بایگانی گرفته شد و بعد از بررسی در پرسشنامه مخصوص اطلاعات لارم ثبت گردید نمونه گیری به صورت مقطعی و نوع مطالعه گذشته نگر بوده داده ها توسط نرم افزار spss آنالیز شدند.
از 120 بیمار مورد بررسی قرار گرفته 57.5% دچار درگیری خفیف عروقی کرونر بودند که 54.2% دچتپار دیلاتاسیون خفیف عروق کرونر؛ 7.5% دچار آنوریسم عروق کرونر و 59.2% دچار نارسایی میترال بودند همچنین 39.2% از بیماران کاوازاکی درجاتی از پریکاردیال افیوژن را داشتنند.
هدف این مقاله معرفی و ارزیابی یکی از جدیدترین دیدگاه های یادگیری به نام سازنده گرایی (construstivism) است. در دهه های پایانی قرن بیستم نگرش انتقادی به مدرنیسم، صنعت گرایی و تفکرات ماشینی در عرصه ی زندگی شخصی واجتماعی و اعتقاد عده ای از صاحب نظران به ناکارامدی فلسفه مدرنیسم منجر به ظهور دیدگاه جدیدی با عنوان پست مدرنیسم با آموزه های متفاوت و اغلب متناقض با مدرنیسم گردید. گسترش پست مدرنیسم از فلسفه به تعلیم وتربیت به تدریج منجر به ناکارآمد دانستن روانشناسی رفتارگرایی برای توضیح برخی فرایندهای تربیتی و ذهنی و ظهور رویکردهای شناختی با طرح مفروضات جدیدی درباره ماهیت یادگیری انسان و به قول کوهن تغییر پارادایم در حوزه روانشناسی یادگیری و تسلط دیدگاه شناختی گردید.
به مرور زمان تغییرات تکاملی دیدگاه شناختی باعث ظهور سازنده گرایی با هدف ساخت دانش گردید. در دیدگاه سازنده گرا بر خلاف تاکید تعلیم و تربیت سنتی بر انتقال دانش بر ساخت فعال و شخصی دانش و مهارت ها تاکید دارد.
یکی از شیوه های مداخلاتی که در حوزه های گوناگون از جمله درمان کودکان به طور خاص کودکان با اختلالات روانی اثر بخشی آن مورد تایید قرار گرفته است هنر درمانی می باشد. اوتیسم یکی از این اختلالات روانی به شمار می رود که از علایم اصلی آن نقص در تعاملات اجتماعی می باشد. هنر درمانی به معنای استفاده از ابزار و رسانه های هنری برای ارتباط، تعامل و ابراز وجود است به طوریکه وجه مشترک تمامی درمان های هنری توجه به برقراری ارتباط به صورت غیرکلامی و فرایندهای خلاقانه و نیز فراهم آوردن محیطی امن و قابل اعتماد است. هنر درمانی از جمله رویکردهای درمانی برای اختلال اوتیسم می باشد که بر اساس پژوهش ها کارایی مناسبی برای کمک به این کودکان در حوزه افزایش مهارت های اجتماعی و ارتباطی، بهبود توانایی های شناختی، بهبود یکپارچگی حسی و عملکرد حسی-حرکتی داشته است.
بر این اساس مقاله پیش رو با هدف بررسی کاربرد نقاشی درمانی در کودکان دچار اختلال اوتیسم سعی دارد ویژگی ها و منطق درمانی این رویکرد را با استفاده از یک روش توصیفی و مطالعه کتابخانه ای مورد بحث قرار دهد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین فرزند اول خانواده بودن با بالابودن اعتماد به نفس در فرزندان یک خانواده انجام شده است. در این پژوهش نمونه مورد بررسی فرزندان یک خانواده می باشند که این خانوده به صورت تصادفی انتخاب شده اند. روش پژوهش، از نوع زمینه یابی می باشد. در تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آمار توصیفی و استنباطی استفاده شده است. آزمون عزت نفس کوپراسمیت جهت اندازه گیری میزان عزت نفس استفاده شده است.
نتایج حاکی از آن است که بین ترتیب تولد و میزان عزت نفس رابطه معناداری وجود دارد. گرچه، میانگین نمرات عزت نفس فرزندان میانه بیشتر از میانگین نمرات عزت نفس فرزندان اول و آخر بود. با این وجود تفاوت میانگین نمرات اول و میانه معنادار نبود. در حالی که نمرات عزت نفس فرزندان آخر پایین تر از بقیه بود. یعنی فرزندان اول میانه، نسبت به فرزندان آخر دارای عزت نفس بیشتری بودند.